فرازی از مناجات شعبانیه :
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُکَ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُکَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُکَ
خداوندا... بشنو دعایم را هنگامى که تو را مىخوانم و بشنو فریادم را هنگامى که تو را فریاد مى زنم و به من التفاتى فرما هنگامى که به پنهانى راز و نیازم را بر تو مىگشایم
بعد از مدت کوتاهی فعالیت دوباره شروع می کنیم که انشاالله توفیقی باشد برای اتصال به ملکوت شهیدان.
التماس دعا
نظرات ()هنوزم انتظار و انتظار است...
هنوزم دل به سینه بی قرار است...
در حسرت مدینه ام اما تو نیک می دانی که دل بی تو در کنار قبر جدت نیز آرام ندارد
عید بود... عید رسالت... دل ، تنگ قبرستان نور بود ،دلتنگ گنبد خضرا ...
به امید ظهورت...به امید عید ظهورت
اللهم عجل لولیک الفرج
نظرات ()پارادایم که از آن به بن نگره، نظام فکری، سرمشق و کلاه فکری نیز یاد می شود، حاوی این معنا است که در هرجامعه علمی مانند فیزیک دانان، شیمی دانان، ریاضی دانان، در هر دوره تاریخی، مجموعه ی مدل های تئوریک ، اصطلاحات و مفاهیم، آزمایش های الگو وار، ابزارهای سنجش، مسائل وسیاست های پژوهش، اعتبار و درجه علمی، کتب و مجلات تخصصی و آموزش ها و متون درسی به هم پیوسته و یکپارچه هستند که در ظل پیش فرض ها و مبانی فکری ، فلسفی و نظری تشکیل یک کلیت را می دهند. و این کلیت رو بنای نظام باورها، اعتقادات، ارزشها و تمایلات تاریخی اجتماعی آن جامعه علمی است که به وسیله آن پدیده ها مشاهده، درک، تفسیر و معنا می شوند. با این اوصاف، پارادیم یک نگاه، یک تفسیر و یک فضای تاریخی اجتماعی است. مانند پارادیم های نظام بطلمیوسی، فیزیک نیوتنی، نسبیت و کوانتوم در فیزیک که هرکدام مبانی متافیزیکی، نظری، روش شناختی و ابزاری خاص خود را دارند و گونه ای متفاوت از مسائل، برداشت ها ، تفسیر و حل مسئله را دارا هستند که در بستر تاریخی و اجتماعی خویش مقبول و کارآمد بوده اند.
نظرات ()باید بدانیم که یک نکته اساسی در فهم ابعاد جهانی جنگ اینست که بفهمیم اساسا فهم مردمان جهان از جنگ مابا عراق این نبود که ایران دارد در مقابل تجاوز عراق از خودش دفاع می کند چرا که در آن صورت متجاوز عراقی بود که ناشناخته مینمود و ضعیف و مدافع ایرانی بود که به تازگی انقلابی در آن رخ نموده بود و این تحلیل برای فهم ابعاد مد نظر امام کفایت نمی کند و همچنین با واقعیت تطابق ندارد !بنابراین باید بگوییم فهم مردمان جهان از این جنگ دفاع ایران از انقلاب نو پای خویش در مقابل همه ی قدرتهای ریز و درشت دنیا بود .ماهیت نه شرقی و نه غربی انقلاب از همان ابتدا زنگ خطر را برای هر دو قطب به صدا در آورده بود و آنگاه که کودتا و ترور و آشوب جواب نداد راهی جز حضور مستقیم نداشتند ! این حضور به حدی بود که به واقع نیروی نظامی و کمکهای مالی کشورهای عربی در مقابل کمک های تسلیحاتی علمی سیاسی اطلاعاتی نظامی و...و به عبارتی حمایت همه جانبه روسیه و آمریکا و اروپا از عراق ناچیز می نمود !یعنی شاید بتوان این تعبیر را به کار برد که این جنگ گرچه در یک منطقه رخ داد ولی یک جنگ جهانی بود نه یک جنگ منطقه ای و محدود ! در یک جمله: ما در جنگ ابهت دو ابر قدرت شرق و غرب را شکستیم
نظرات ()طرح مساله
واقعیت اینست که حدود 300-400سال پیش ،اتفاقی در عالم افتاده و آن این که بشر با انقطاع حاصل کردن از تفکر و حیانی و اطمینان کردن به تلقی خاص خود از عالم و آدم تعریف مجددی از همه چیز داده و خود را اینگونه فرض کرده که سلطان عالم اوست و صفت او دیگر استخلاف فی الارض نیست یعنی دیگر بنا نیست جانشینی خدا اتفاق بیفتد . به تعبیر عامیانه صفت او خدایی کردن است .وجه اجتماعی این قضیه اینست که بشر تصمیم گرفته که خودش قانونگذار و شریعت گذار در عرصه های مختلف باشد و اساسا ا ن نوع نگاه ، به قبل خود و اندوخته های بشری که از قبل در دسترس بوده نگاه کرده است فرض کنیم تمام اندوخته ها و تجارب قبلی ،صورتا و مادتا ، ماده قرار گرفته برای این طرز تلقی جدیدی که بشر در 400سال پیش (دوره ی رنسانس) تا کنون پیدا کرده و بطور شگفت انگیزی تحولات اساسی از این به بعد شروع میشود . بعد از این نحوه ی نگرش و تلقی است که جهشی در گسترش کمی علوم و بسط علوم حاصل می شود.علم جدید ابزار این نگاه و سلطه طلبی می شود . معیارهای علم جدید که عبارت است از حس گرایی و تجربه گرایی و به دست آوردن قوانین طبیعی بر اساس مین ماده گرایی عمومیت پیدا می کند . بطوری که متدولوژی علوم طبیعی حتی بر علومی که انسانی نام گرفتند غلبه پیدا می کند و اساسا پا را فراتر می گذارد معیار شناخت حقیقت را به این صورت گرفته و علوم را با این محک می سنجد و هر چیزی که به محک حس و تجربه در نیاید ،از حیطه علم بودن خارج می کند . حتی مادر خودش فلسفه جدید را از علم بودن ساقط می کند. یعنی اعلام می کند که این کلی بافی ها تا وقتی که با محک تجربه سازگار باشد قابل قبول است و اگر با محک تجربه سازگار نباشد و مثلا عقلی محض باشد دیگر اینها از حیطه ی علم بودن هم خارجند . این چنین اتفاقی می افتد و به تبع ، میل آدم به آنچه در وجود خودش فطرتا می یابد ، تشدید میشود ، به تعبیر شهید آوینی در مقاله دوم از کتاب «توسعه و مبانی تمدن غرب» تصمیم می گیرد بهشت زمینی را ایجاد کند یا نقشی را که از بهشت در لوح وجود خودش داشته در زمین برقرار کند . به خاطر همین تمام امکانات عالم و آموخته های بشری در این جهت قرار می گیرد . در حقیقت به بسط این تلقی و اثرات آن در زوایای مختلف اقتصاد ، آموزش ، مدیریت و... می پردازد . در مجموعه توسعه و مبانی تمدن غرب که با زبان ساده تری هم بیان شده می توانید به آن برسید.
نظرات ()